نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

شروع کلاس زبانت زندگی من

1396/6/25 20:15
نویسنده : مامان و بابا
200 بازدید
اشتراک گذاری
اولین روزت در کلاس زبان
سلام عزیز دل مامان،
امروز خیلی خیلی خوشحالم، چون خداروشکر تو انقدر بزرگ شدی که میتونی تو کلاس زبان بشینی و کلی چیز یاد بگیری و نه بهونه بگیری ، نه بداخلاقی کنی، تازه کلی کیف کردی و ذوق داشتی.
نیکا جونم من هفته پیش کلاس زبان ثبت نام کردم، چون خیلی به زبان علاقه داری، کلی حیوون و زنگار و بلدی باهوش من، و امروز کلاست شروع شد، از اونجا که صبح ها دیر و بد از خواب بیدار میشی اما امروز از ذوق زیادت تا صدات کردم خداروشکر زود بیدار شدی صبحونت کامل خوردی، خودت لباسات تنت کردی، تو کوله ای که خودم برات بافته بودم به من گفتی برام تغذیه بزار برات شیر و موز و خوراکی گذاشتم و راه افتادیم به سمت کلاست، از ذوقمون نیم ساعت زودتر رفتیم.کلاست 3 روز در هفته و روزهای زوجه.از ساعت 11/5 تا 12/5 تو کلاس بودی، من استرس داشتم یوقت بهونه بگیری اما خداروشکر بهونه نگرفتی ایشالا تا آخرش همین جوری باشی عزیزم پر از شور وشوق تو همه کارات. کلاست که تموم شد اومدم پیشت بوست کردم، اسم معلمتون خانم رحیمیه، معلم خیلی مهربون، ازش پرسیدم نیکا خوب بود لپت کشید گفت از همه بهتر بود، به ما دو کتاب و سیدی داد گفت که باهات کار کنیم تو هم که رو کتابات و سیدیت حساسی جوجو کوچولوالانم داری قشنگ تکالیفت انجام میدی...
امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود
خیلی آرزوها برات دارم عزیزم، خداروشکر که تو با بودنت کنارم من به آرزوهام میرسونن
خداروشکر که دارم
ایشالا همیشه سلامت و شاد باشی عزیز دلم

[img:]








[img:]








[img:]




پسندها (1)

نظرات (0)